الشيخ المنتظري
336
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
« هفوة » به معناى لغزش است ; و در حالتى كه عمر كوتاه خود را در لغزشها سپرى مىكند ; مقصود اين كه ممكن است چنين فردى با وجود اين كه عمر كوتاهى دارد ، امّا بر اثر غفلت از خدا گناهان و لغزشهاى فراوانى داشته باشد . « لم يفد عوضاً ، و لم يقض مفترضاً » از آن مال و ثروت خدادادى براى خود سود و عوضى برنداشته ، و هيچ يك از واجبات الهى را انجام نداده است . اين ثروت دنيايى كه خدا به انسان مىدهد براى بهره بردارى و استفاده از آن است ، قسمتى از اين ثروت خرج زندگىِ روزانه مىشود ولى بقيّه آن را بايد به آخرت انتقال داد ، اگر چنين كرديم سود و بهره اى از دنيا برده ايم . « دهمته فجعات المنيّة فى غبّر جماحه ، و سنن مراحه » ، « دَهْم » به معناى فراگرفتن و احاطه كردن است ، « فَجَعات » جمع « فاجعة » به معناى فاجعه ها و مصيبتها مىباشد ، « فجعات المنيّة » يعنى فاجعه ها و مصيبتهاى مرگ . « غُبّر » جمع « غابر » به معناى باقى مانده است ، « جماح » به معناى چموشى است ، « غبّر جماحه » يعنى در باقى مانده چموشى ها . « سنن » به معناى طريقه و روش است ، « مراح » به معناى شدّت خوشحالى است . معناى دو جمله اين است كه : احاطه مىكند چنين فردى را مصيبتهاى مرگ در حالتى كه او در باقى مانده هاى چموشى و پرده درى و در روشهاى بد و شدّت خوشحالى است . « فَظَلَّ سَادِراً ، وَبَاتَ سَاهِراً ، فِى غَمَرَاتِ الاْلاَمِ ، وَطَوَارِقِ الاَْوْجَاعِ وَالاَْسْقَامِ بَيْنَ اَخ شَقِيق ، وَوَالِد شَفِيق ، وَدَاعِيَة بِالْوَيْلِ جَزَعاً ، وَلاَدِمَة لِلصَّدْرِ قَلَقاً » ( پس روزها در حال تحيّر و شبها در درون دردها و بيماريهاى نوظهور تا به صبح بيدار است ، در ميان برادرى همتا و پدرى مهربان و زنانى كه از روى جزع فرياد و از جهت اضطراب به سينه مىزنند افتاده است . ) « فظلّ سادراً » روز را به شب درآورده در حالى كه در تحيّر است . « ظلّ » در مقابل « بات » به معناى روز را به شب درآوردن است ، « سادراً » را هم قبلا معنا كرديم كه